تبليغاتX
بهمن - حذف تيم ملي!

تيم ملي حذف شد! 

ملت بلند شيد برين عليه كفاشيان تظاهرات كنين! اقاي كفاشيان و علي آبادي پس از فاجعه المپيك  ، رفتند و قايم شدن توي سوراخ ها تا آب ها از آسياب بيفته. دوباره در اومدن و اين بار تيم ملي فوتبال به خاك سياه نشوندن. منتها اين دفعه كه سوراخ ها پكيده پشت انتخابات قايم شدن تا آسيبي بهشون نرسه!

دو سال فدراسيون رييس نداشت! مي گفتن آبان مشخص مي كنيم، نشد، آذر مشخص مي كنيم، نشد ، حدااكثر تا دي مشخص مي كنيم!، نشد، گفتن يك سال صبر كنيد، صبر كرديم نشد ، دست آخر آقاي علي آبادي پريد وسط اومد رييس فدراسيون بشه! يك ماه هم به خاطر روي گل آقاي علي آبادي گذشت. نزديك بود كه فاتحه فوتبال ايران خونده بشه كه فيفا واكنش نشون داد و فوتبال ايران رو تعليق كرد! اوضاع خراب شد! علي آبادي كشيد كنار تا آسيبي بهش نرسه! كفاشيان هم دست به دامن دادكان شد كه تو رو خدا يه كاري كن! دادكان هم نامه نوشت به فيفا گفت اين ها غلط كردن شما بزرگواري كن ببخششون!! فيفا ديد گناه دارن بخشيد اما به شرطي كه قبول كنن اساسنامه رو عوض كنن!

حالا اساسنامه افتاده دست علي آبادي و كفاشيان! علي آبادي كه تو عمرش فوتبال بازي نكرده ، كفاشيان هم تو عمرش اساسنامه نديده. دست آخر دادن دادكان كه شما هر جور صلاح مي دوني عوضش كن! دادكان هم يه سري تغييرات كه لازم مي ديد توش وارد كرد! اما چي شد!! اما چي شد؟ آقاي كفاشيان بلايي سر اساسنامه آورد كه از قبل هم بد تر شد! آخر كاري هم كفاشيان عزيز رييس فدراسيون شد!

رفتن المپيك! چنان نتيجه اي گرفتن كه به عقل خر نمي رسيد! علي آبادي رفت توي سوراخ! كفاشيان هم همچنين! جاشون لو رفت سوراخ ها رو پر كردن ، يقه علي آبادي رو چسبيدن گفت من بي گناهم همش زير سر كفاشيان بود!! كفاشيان هم گفت گروه تشكيل مي دم تا دلايل شكست رو بررسي كنن... اما چي شد؟!!

آب ها كه از آسياب افتاد بحث جام جهاني پيش اومد. اما تيم ملي مربي نداره! گفتن حالا چي كنيم؟ رفتن مربي خارجي بيارن! كي؟ كلمنته! حالا كلمنته رو از آبدارخونه كدوم تيم پيدا كردن از خودشون بپرسيد! اومد ايران. پيشنهاد گردن كلفت كرد! كفاشيان زورش نرسيد دست به دامن علي آبادي شد! علي آبادي در خزانه رو باز كرد ديد همش رو داش محمود تموم كرده!! گفت يه جور ردش كن بره! ردش كردن رفت! ملت همه خيال كردن كلمنته سر مربي شد، كفاشيان گفت از بين اين سه نفر سرمربي رو انتخاب مي كنيم: جلالي ، قطبي و قلعه نوعي! يك ماه علاف صحبت كردن بودن. يه دفعه كفاشيان شعبده بازي كرد از بين جلالي و قطبي و قلعه نوعي ، دايي اومد بيرون!!! چطوري؟ ا.. علم.

يك ماه ديگه تيم بازي داره! دايي تيمي كه وجود خارجي نداشت رو تحويل گرفت! بازي ها شروع شد! گند زدن به همچي! جلوي صد هزار نفر بازي يك هيچ برده رو دو يك باختن! كفاشيان موقعيتش رو در خطر ديد! همچي رو انداخت گردن دايي و كنار كشيد. تيم دوباره سرمربي نداشت! توي يك هفته چند تا مربي براي تيم معرفي كردن! دست آخر مايلي كهن بيرون اومد. با قلعه نوعي درگير شد. نامه نوشت. كفاشيان توهم زد خيال كرد استعفا داده. بيجاره استعفا نداده اسعفاش قبول شد! گفتن ايندفعه كيو بياريم؟ علي آباد ي گفت قطبي؟ كفاشيان پرسيد چرا؟ گفت چون حتما قول ميده تيم رو ميبره جام جهاني . اگه برد كه ما برديم اگه باخت اون باخته!! كفاشيان گفت پس چرا به فكر خودم نرسيد!

قطبي رو اوردن! گفت تيم رو بالا ميبرم. نتونست و تيم حذف شد. قطبي ناپديد شد. كفاشيان بدو رفت توي سورخ ها قايم بشه توي راه علي آبادي رو ديد. علي آبادي گفت كجا ميري؟ گفت توي سورخ ها! گفت سوراخ ها رو پر كردن! گفت پس چي كار كنيم! گفت نترس. فعلا ملت سرگرم انتخابات هست حواسشون نيست. تا حواسشون بياد سر جاش آب ها از آسياب افتاده...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:41 توسط صادق بهمنی |