تبليغاتX
بهمن - نقدي بر نقد استدلال هاي موسوي
لينك اصلي خبر: (+)

لينك خبر براي كساني كه قي.لتر شكن ندارند : (+)
نقد نقد استدلال‌های موسوی برای تقلب
جواد کارگزاری، دانشجوی دکتری حقوق عمومی در یادداشت ارسالی خود نوشت:

پایگاه خبری «الف» در نوشتاری با عنوان «نقد استدلال‌های آقای موسوی برای تقلب در انتخابات» به قلم شهاب اسفندیاری روش غیر منطقی و غیر علمی را برای به اصطلاح «نقد» برگزیده است که بسیار شبیه روش احمدی‌نژاد در تخریب و توهین به منتقدان خویش است. این روش بسیار ساده می‌باشد و از قلب واقعیت موضوع مورد نقد شروع و با نقد آن واقعیت وارونه پایان می‌پذیرد. در این روش مهم نیست که واقعیت چیست بلکه مهم آن است که واقعیت را به نحو بسیار غیر منطقی وارونه جلوه دهیم به طوری که هیچ عقل سلیمی آن را نپذیرد و سپس به نقد آن بپردازیم! روشن است که در چنین وضعیتی چه آسان می‌توان نقد کرد و یک طرفه به قاضی رفت و راضی برگشت!

نقد ابتدایی من بر نوشتار شهاب اسفندیاری نقد روش نقد وی است که با قلب واقعیت موضوع مورد نقد آغاز می‌گردد. نویسنده، نقد خود بر استدلال‌های میرحسین موسوی برای تقلب در انتخابات را به نامه وی به شورای نگهبان مستند می‌سازد که به تعبیر وی «مهم‌ترین و اصلی‌ترین متنی» است که تاکنون از سوی میرحسین موسوی جهت شکایت از نتایج انتخابات نوشته شده است. با این حال، بررسی متن مورد نظر وی نشان می‌دهد که موسوی در متن مزبور به برخی موارد تخلف از قانون انتخابات ریاست‌جمهوری، سوء جریان برگزاری انتخابات و برخی فرض‌های منطقی برای وقوع تقلب در انتخابات اشاره نموده است که می‌توانند قرینه و اماره‌ای بر وقوع تقلب در انتخابات تلقی گردند. چنان‌که در ادامه به طور دقیق روشن خواهد شد تفاوت ماهوی بارزی میان موارد مورد اشاره در نامه موسوی به شورای نگهبان وجود دارد و سوء نیت آشکار شهاب اسفندیاری برای ربط دادن مستقیم موارد مزبور به موضوع تقلب در انتخابات چیزی نیست که بتوان بر آن چشم‌پوشی کرد! آقای شهاب اسفندیاری بر اساس روش «قلب واقعیت موضوع مورد نقد» ابتدا به گمان خود با زیرکی تلاش نموده است بندبند نامه مزبور را به موضوع تقلب در انتخابات پیوند زده و سپس نشان دهد که این موارد هیچ ربطی به موضوع تقلب در انتخابات ندارد و به خیال خود ادعای موسوی در مورد تقلب در انتخابات را بی‌پایه و اساس جلوه دهد در حالی که چنین نیست.

پیش از بررسی نوشتار مورد بحث اشاره‌ای به این ادعای ابتدایی بدون دلیل نویسنده می‌شود که کشتار و ضرب و شتم غیر انسانی شهروندان و خسارت وارده به اموال عمومی و خصوصی را به ادعای میرحسین موسوی مبنی بر «تقلب گسترده» و «دستکاری در آراء» نسبت می‌دهد. فقط می‌پرسم به کدام دلیل چنین نتیجه‌گیری نموده‌اید؟ جناب‌عالی از تمام اقدام‌های ابهام‌آفرین روز پیش از انتخابات، روز انتخابات و روز پس از آن چشم بسته‌اید و فکر می‌کنید دیگران نیز مانند شما آنها را نمی‌بینند و باید به مانند شما با خوشحالی از میرحسین موسوی به عنوان «رقیب شکست‌خورده انتخابات» یاد کنند؟ کشتار و ضرب و شتم غیر انسانی شهروندان و خسارت وارده به اموال عمومی و خصوصی بیش از آن که به ادعای تقلب در انتخابات از سوی میرحسین موسوی بازگردد، به بی‌مدیریتی و اقدام‌های نادرست مقام‌های دولتی به ویژه وزارت کشور در مدیریت کشور در فضای پس از انتخابات باز می‌گردد؟ چرا تمام ابزارهای اطلاع‌رسانی میرحسین موسوی از روز پیش از انتخابات با مانع روبرو شد؟ چرا وزارت کشور با درخواست برگزاری راهپیمایی قانونی از سوی میرحسین موسوی مخالفت کرد؟ چه انگیزه‌ای در میان مقام‌های دولتی وجود داشت و دارد که اجازه اعتراض قانونی، از جمله برگزاری راهپیمایی اعتراض‌آمیز، را به میرحسین موسوی نداده و تمام ابزارهای ارتباطی وی را قطع نموده‌اند؟ مگر غیر از این است که در چنین فضایی زمینه نقش‌آفرینی فعال رسانه‌های بیگانه و مخالف نظام بیش از پیش فراهم گردیده و امکان سوء استفاده آسان‌تر می‌گردد؟ آیا برخی به دنبال این نبودند که با محدودسازی عمدی و آگاهانه فضای انتخاباتی-که هنوز تمام نشده است- جامعه را به سوی خشونت هدایت کنند؟ مقام‌های مسؤول بفرمایند چه اقدام‌های ایجابی برای مدیریت بحران و جلوگیری از اقدام‌های خشونت‌آمیز مورد اشاره انجام دادند تا آن گاه من نیز، هم‌صدا با آنها، موسوی را متهم نمایم!

در ادامه با توجه به ترتیب مورد پیروی در نوشتار مورد بحث نکته‌هایی در نقد آن نوشتار بیان می‌گردد:
1. پیش‌فرض برساخته ذهن نویسنده در پیوند دادن موضوع تقلب در انتخابات با موارد مورد اشاره در نامه موسوی به شورای نگهبان، وی را به بیان این سخن می‌رساند که موسوی در نخستین بند نامه‌اش به موضوعی اشاره می‌کند که هیچ‌گونه ارتباط مستقیمی به موضوع «تقلب» ندارد. این امر آشکارتر از آن است که کسی بخواهد قلم در دست بگیرد و در مورد آن سخن‌پردازی کند! نویسنده یا از درک این امر بازمانده است یا هدف دیگری را دنبال می‌کند! به راستی هنگامی که موسوی در ابتدای نامه خویش از موارد مورد اشاره در آن نامه به عنوان تخلفات صریح انتخاباتی عوامل اجرایی وزارت کشور و نیز یکی از نامزدها یاد می‌کند که در نتیجه انتخابات مؤثر است ربط دادن موارد مزبور به موضوع تقلب در انتخابات چه معنایی دارد؟ یعنی نویسنده ادعا دارد که این نکته بدیهی مورد توجه موسوی نبوده است که طرح اتهام‌های واهی احمدی‌نژاد علیه هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری نمی‌تواند مصداق تقلب در انتخابات باشد که به خود زحمت رفع این ابهام را داده است؟ از باقی سخنان بی‌ربط نویسنده می‌گذرم و اگر لازم بود بعدتر در این زمینه سخن خواهم گفت.

2. بند دوم نامه موسوی به طرح مطالب خلاف امنیت ملی و افشای بعضی از موضوعات محرمانه و سری در مناظره‌ها از سوی احمدی‌نژاد می‌پردازد. با این حال نویسنده ابتدا به تلاش برای ربط دادن آن به موضوع تقلب در انتخابات پرداخته و سپس نتیجه‌ می‌گیرد که آن هیچ ربطی به موضوع تقلب در انتخابات ندارد. خدا را شکر که نویسنده به این کشف بزرگ نایل آمد و گرنه ما همچنان در وادی گمراهی به سر می‌بردیم! اگر موسوی در بند دوم نامه خود به طرح مطالب خلاف امنیت ملی و افشای بعضی از موضوعات محرمانه و سری اشاره می‌کند ناظر بر بند 1 مصوبه کمیسیون تبلیغات موضوع مواد 62 و 63 قانون انتخابات ریاست جمهوری است که مقرر می‌داشت: «مباحث مناظره انتخاباتی با رعایت مسائل طبقه‌بندی شده و مصلح عالی نظام مظرح می‌شود». نویسنده همچنین به این نکته توجه نداشته است که احمدی‌نژاد نامزدی به مانند سایر نامزدها بوده و استناد به مقام وی به عنوان رییس‌ شورای امنیت ملی ناشی از عدم تفکیک میان دو شأن نامزدی و ریاست‌جمهوری وی است و درست نیست برای سرپوش گذاشتن بر تخطی وی در افشای اسناد محرمانه و سری به مقام وی به عنوان رییس شورای امنیت ملی استناد شود! باز انسان از نویسنده در عجب می‌ماند که به جای استناد به موارد مورد اشاره در نامه موسوی مانند متهم شدن دولت وی به سازماندهی اوباش برای حمله به جوانان و مردم و بریدن کراوات‌ها و تراشیدن موی سر جوانان از سوی یکی از نامزدها به موارد دیگری مانند گزینش‌های بسیار سختگیرانه، ارعاب 99 نماینده مجلس مخالف دولت و ... اشاره نموده و به نتیجه‌گیری‌های خودخواهانه دست می‌زند. در حالی که سخن موسوی آن است که چنین اتهاماتی واهی است که در هیچ مرجع قضایی مورد رسیدگی قرار نگرفته و بدیهی است که عملی مجرمانه محسوب می‌شود.

3. میرحسین موسوی در بند سوم نامه خود به کارشکنی‌های مسوولان وزارت کشور و بسیاری از فرمانداری‌ها در صدور کارت‌های نمایندگان خود و کروبی اشاره می‌کند که در نتیجه امکان حضور تعداد قابل توجهی از نمایندگان دو نامزد مزبور در محل شعب اخذ رأی و محل‌های شمارش آرا را سلب نمود و نمایندگان نامزدها هیچ‌گونه نظارتی بر انتخابات نداشتند. راستی مفاد این بند آن قدر مبهم و دوپهلو است که نیاز به توضیح داشته باشد. آنچه این بند در صدد بیان آن است سوء جریان حاکم بر برگزاری انتخابات است که می‌تواند در کنار سایر قرینه‌ها سبب بررسی جدی‌تر شکایت‌های انتخاباتی و جدی گرفته شدن آنها شود و نه بیشتر! چرا نویسنده از کنار این موضوع آشکار عبور کرده و به طرح موضوع‌های بی‌ربط پرداخته است؟ آیا از نظر اخلاقی درست است که انگیزه‌ها و خواسته‌های سیاسی خود را در قالب نقد چنان پنهان نماییم که نتیجه آن احمق جلوه دادن رقیب سیاسی‌امان باشد؟

4. در نقد بند چهارم نامه میرحسین موسوی که به خلف وعده وزارت کشور در زیر پا گذاشتن توافق قبلی مبنی بر شمارش و تجمیع دستی آراء اشاره دارد نویسنده بدون این که موسوی اشاره‌ای بر رابطه این موضوع و تقلب در انتخابات داشته باشد پیروزمندانه موسوی را در جایگاه متهم نشانده و از وی می‌پرسد: «… چه حجتی داریم که این گونه با قاطعیت بگوییم چون در اعلام نتایج از کامپیوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟» در حالی که در پایان بند چهارم نامه میرحسین به طور روشن آمده است که اعلام نتیجه در حجم انبوه بدون توجه به صورت‌جلسه‌های موسوم به فرم‌های 22 و 28-که هنوز از هیأت‌های اجرایی دریافت نشده بود- وجاهت قانونی نداشته و موجب التهاب اجتماعی و نگرانی در جامعه بر اساس آمارهای فاقد مبنای قانونی می‌شود.

5. نویسنده هر چه جلوتر می‌رود گویی به این باور نزدیکتر می‌شود که میرحسین موسوی از تقلب در انتخابات به استناد موارد مورد اشاره در نامه به شورای نگهبان سخن گفته است و با شور سیاسی بیشتری به گمان خود موسوی را به چالش می‌کشاند! موسوی در بند پنجم نامه خود به شورای نگهبان به سوء جریان برگزاری انتخابات اشاره نموده و کمبود تعرفه اخذ رأی را با وجود چاپ بیش از 17 میلیون تعرفه اضافی را به شورای نگهبان یادآور می‌شود. موضوعی که سخنگوی شورای نگهبان نیز در روز انتخابات بر آن مهر تأیید نهاد. آیا موسوی کمبود تعرفه اخذ رأی را به عنوان دلیلی بر تقلب در انتخابات مورد اشاره قرار داده است؟ نویسنده، شهاب اسفندیاری، چنین باوری دارد! به نظر شما باور خام و ناپخته‌ای نیست؟ چرا نویسنده تلاش دارد از نامه موسوی به شورای نگهبان آنچه را خود دوست دارد نتیجه بگیرد یا به عبارت دیگر «قلب واقعیت» نماید؟

6. سخنان نویسنده در مورد بند ششم نامه موسوی اوج دشمنی سیاسی خود را با موسوی آشکار می‌سازد! آیا روا نیست از نویسنده پرسیده شود به جای گمانه‌زنی در مورد ارتباط و عدم ارتباط 80 مورد تخلف اعلام شده در روز رأی‌گیری به موضوع تقلب در انتخابات اندکی می‌اندیشید که طرح دوباره آن موارد چه ضرورتی داشته که موسوی می‌بایست به آنها می‌پرداخت؟ این قدر سیاسی نگاه کردن به موضوع‌هایی که از آنها هیچ آگاهی نداشته و داوری بر اساس نادانسته‌های خود نتیجه‌ای جز جهل مرکب خواهد داشت؟ آن کس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

7. موسوی در بند هفتم نامه خود به یک قرینه از نظر خود منطقی اشاره می‌کند که در کنار سایر قراین و شواهد ناشی از سوء جریان برگزاری انتخابات حاکی از برنامه‌ریزی‌های پشت پرده برای دستکاری نتایج انتخابات است و آن این که «آقای احمدی‌نژاد در وقت تبلیغات اضافی غیر قانونی خود وقوع اقدامات ضد امنیتی را پیش‌بینی‌ کرد و به طور ضمنی موفقیت خود را مسلم دانست و رقبا را متهم به توطئه‌چینی نمود…». این بند تنها جایی است که موسوی به طور ضمنی به موضوع تقلب در انتخابات اشاره دارد. نویسنده بی‌درنگ زمان را درنوردیده و موسوی را متهم به رفتاری همانند رفتار احمدی‌نژاد می‌نماید و نتیجه‌ می‌گیرد اگر استدلال بند هفتم موسوی درست باشد خود ایشان نیز متهم به «تقلب» در انتخابات هستند. این در حالی است که احمدی‌نژاد دست‌کم 48 ساعت پیش از پایان رأی‌گیری ادعای پیروزی در انتخابات را طرح نمود و موسوی پس از پایان رأی‌گیری در انتخابات و دریافت گزارش‌های گوناگون از نمایندگان خود در حوزه‌های انتخابیه! از قرار معلوم 48 ساعت اختلاف زمانی میان سخنان به گمان نویسنده مشابه احمدی‌نژاد و موسوی هیچ تفاوت معناداری ندارد!!! از این که بگذریم نویسنده در زیر بند 7.2 با فرض «قصد» احمدی‌نژاد برای دستکاری در انتخابات آن را برای اثبات «وقوع جرم» کافی نمی‌داند و از موسوی می‌خواهد که اسناد و مدارک «وقوع جرم» را ارایه نماید! گویا وی نمی‌داند که اسناد و مدارک «وقوع جرم» نزد «متهم» است و با وجود درخواست‌های پی‌درپی نامزدهای مختلف امکان دسترسی به اسناد و مدارک مزبور از جمله صورت‌جلسه‌های شمارش آرای هر صندوق به طور جداگانه و با وجود گذشت نزدیک به یک هفته از زمان پایان رأی‌گیری فراهم نگردیده است. برای روشن‌تر شدن موضوع متن نامه کوتاه محسن رضایی به محصولی، وزیر کشور، در ادامه می‌آید:

«احتراماً، به اطلاع می‌رساند با وجود تقاضاهای مکرر نمایندگان اینجانب و نامه رسمی به رئیس جمهور و با گذشت پنج روز از انتخابات، تاکنون اطلاعات مربوط به نتایج شمارش صندوق‌ها که اولین و ابتدایی‌ترین حق کاندیدا است، در اختیار اینجانب قرار نگرفته است.
لذا با توجه به اینکه تاخیر کم سابقه پنج روزه ستاد انتخابات کشور در ارائه نتایج شمارش آراء صندوق‌ها، بعد از اعلام نتایج کلی انتخابات، موجب ایجاد شائبه عددسازی در صندوق‌ها برای تطبیق با نتایج کلی حوزه های انتخابیه شده است، انتظار می‌رود که حداکثر تا پایان وقت اداری امروز نسبت به تحویل اطلاعات شمارش صندوق‌های رای اقدام نمایید. در غیر این صورت اینجانب ناگزیر خواهم بود که از شورای محترم نگهبان درخواستي غیر از بازشماری آراء را به عمل آورم.»

8. میرحسین موسوی در بند هشتم نامه خود به مداخله نظامیان و بسیج در انتخابات و شرکت در میتینگ‌های تبلیغاتی آقای احمدی‌نژاد و استفاده گسترده از امکانات دولتی اشاره می‌کند. نویسنده در نقد موارد مورد اشاره می‌نویسد: «معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست؟»! خوب دقت کنید ابتدا واژه «مداخله» را قلب واقعیت نموده و به «حضور» تغییر می‌دهد و سپس با طرح این پرسش که «معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست» زمینه را برای نقد موسوی فراهم می‌کند! موسوی از «مداخله» نظامیان و بسیج در انتخابات سخن می‌گوید و نویسنده می‌نویسد: «…مطلق حضور در انتخابات برای نظامیان در قانون منع نشده است»! راستی هدف از این همه «آسمان و ریسمان بافتن» و «قلب واقعیت» چیست؟

نویسنده در ادامه با این استدلال که چون ستاد موسوی به تأسیس شاخه بسیجیان اقدام نمود از این رو اعتراض موسوی به حضور بسیجیان در میتینگ‌های رقیب عجیب به نظر می‌رسد در حالی که عجیب‌تر آن است که نویسنده تفاوت میان شاخه بسیجیان در ستاد موسوی و حضور داوطلبانه و تک تک بسیجیان در شاخه مزبور را با حضور سازماندهی‌شده بسیجیان در میتینگ‌های رقیب نادیده می‌گیرد! نویسنده باز هم خود را به نادانی می‌زند و ادعا می‌کند که موسوی ادعا نموده است که حضور نظامیان در میتینگ‌های تبلیغاتی سبب تقلب در انتخابات شده است! چه ادعای جاهلانه‌ای! کجا موسوی چنین ادعایی را طرح نموده است که به خود اجازه می‌دهیم چنین ادعای کودکانه‌ای را به وی نسبت دهیم؟ طرح چنین ادعای کودکانه جز ادامه پروژه «قلب واقعیت» چه چیز دیگری می‌تواند باشد؟

در مورد موضوع «استفاده از وسایل و امکانات دولتی و عمومی» با وجود اشاره‌های دقیق موسوی به موارد چنین تخلف‌هایی باز هم نویسنده از موسوی خواسته است که اسناد و مدارک خود را ارایه نماید و باز ادعا نموده است که معلوم نیست چه ارتباطی میان ادعای موسوی مبنی بر استفاده از وسایل و امکانات دولتی و عمومی و تقلب گسترده در انتخابات وجود دارد در حالی که موسوی چنین ادعایی را طرح ننموده است و هیچ عقل سلیمی نیز نمی‌تواند چنین ادعایی بکند!

به نظر من مهم‌ترین نکته‌ای که در این نوشتار وجود دارد و نشان از عدم آگاهی نویسنده از قانون و به طور کلی علم حقوق دارد آن است که وی چنین نابخردانه در برابر انتقاد موسوی از احمدی‌نژاد در رابطه با استفاده از وسایل و امکانات دولتی برای انجام تبلیغات انتخاباتی خود می‌پرسد: «…روشن نیست که آیا منظور آقای موسوی این است که رییس‌جمهور قانونی کشور برای سفر به شهرستان یا رفتن به میتینگ انتخاباتی در ایام تبلیغات انتخاباتی باید از وسیله شخصی خود استفاده کند؟». طرح چنین پرسشی از سوی نویسنده نشان می‌دهد که وی به این نکته آشکار و بدیهی-مورد تأیید عقل سلیم- توجه ندارد که نامزدی که هم‌زمان تصدی مقام ریاست‌جمهوری را بر عهده دارد در مقام یک نامزد هیچ تفاوتی با دیگر نامزدها نداشته و در صورت نقش‌آفرینی به عنوان نامزد انتخاباتی دیگر رییس‌جمهور به شمار نمی‌آید که بخواهد از وسایل و امکانات دولتی استفاده کند. همان‌طور که دیگر نامزدها نمی‌توانند استفاده کنند! نویسنده که گویی پس از طرح پرسش بالا با ندای وجدان خود روبرو می‌گردد در ادامه برای آرام کردن وجدان خود می‌نویسد: «آيا در انتخابات‌هاي گذشته رييس‌جمهور و وزرا براي تبليغ به شهرستان‌ها سفر نمي‌كردند؟ آيا آنها با وسيله و امكانات شخصي سفر مي‌كردند؟». تو گویی از نظر نویسنده اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد دیگر هیچ ایرادی بر استفاده از وسایل و امکانات دولتی و عمومی از سوی احمدی‌نژاد نیست! آیا این بدین معنا نیست که چون دیگران قانون‌شکنی کردند پس احمدی‌نژاد هم می‌تواند این کار را انجام دهد! هر چند تا جایی که من به یاد دارم آقای خاتمی چنین نکرد.

9. شوربختانه بررسی نوشتار «نقد استدلال‌های آقای موسوی برای تقلب در انتخابات» نشان می‌دهد که نوشتار مزبور با رویکرد «قلب واقعیت مورد نقد» و سپس «نقد واقعیت قلب‌یافته»-که بسیار شبیه رویکرد احمدی‌نژاد در برخورد با انتقادها است- نوشته شده است و بیش از آن که ارزش حقوقی داشته باشد از نظر سیاسی ارزشمند است! انتخابات ریاست‌جمهوری دهم برگزار گردید و سوء جریان حاکم بر این انتخابات ابهام‌های فراوانی را متوجه اصل نظام جمهوری اسلامی ایران نموده است. آیا بهتر این نیست که پایگاه خبری الف به جای درج نوشته‌هایی با رویکرد سیاسی و نه حقوقی بیشتر به ایفای نقش واقعی خود در ابهام‌زدایی از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم پرداخته و به جای کم کردن ابهام‌ها بر آنها نیفزاید؟ از نظر من تردیدی نیست که سوء جریان حاکم بر برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری دهم و ابهام‌های برآمده از آن بزرگترین ضربه را در دوران پس از انقلاب بر پیکره نظام جمهوری اسلامی وارد نموده و جای آن دارد که برای کاهش پیامدهای این ضربه و آسیب همگی تلاش نماییم.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:39 توسط صادق بهمنی |